شیطنت های کودکانه
عاشق جعبه ابزاری و مخصوص اچار ، پیچ گوشتی و..
رفتم بازار و همش دنبال یه جعبه ابزار کامل برای تومیگردم مغازده دار میگه خانم اینا لاستیکی هستن و خطری برای بچه ندارن ما هم یه جعبه ابزار بچگونه میخریم و تقدیم به اقا ابوالفضل با کلی ذوق
ابوالفضل : جعبه ابزارشو گذاشته کنار جعبه ابزار باباش ، بابا این برای تو این برای من ( البته پانتومین بیشتر بازی میکنه تا اینکه از جملات استفاده کنه ) منم کلی ذوق زده شدم که دیگه اضطراب تماممممممممممم ابوالفضل از اتقاق اومد بیرون و ..... تو دستاش پر از ابزار های خطرناک
امیر : بیا این جعبه بیمصرف رو بزار تو کمدی جایی به درد من که نمیخوره
ابوالفضل رفته شهر شادی کودکان و کلی ماشین بازی و اسب سواری کرده اومده خونه میگم مامان جونم خسته شدی پسرم اشاره میکنه که بشین . دستورات اجرا شد بند به بند میبینم که نشسته روی کمرم میگه تو اسبی حالا برو . مارو ببین فکرکردیم که انرژی پسره تخلیه شده نمیدونستیم که انرژی زاپاسم داره
از جایی که یاد گرفته پوست میوه و ... رو روی زمین نریزه و شیشه ای که خورده رو بزاره تو ظرفشوییی و کلی ذوق این کارهاشو میکنم که چقدر پسرم مودب و تمیزه نمیدونستم این کار عواقب بدی هم داره . رفتیم خونه مامان جون همه چای خوردن ابوالفضل یکی یکی استکان رو میبره میندازه تو ظرفشویی و چیزی رو که خودم بهش یاد دادم و حرفی رو که زدم نمیتونم عوض کنم اولی رو انداخت مامانم: ابوالفضل نشکنیشون دومی : شکست فدای سرت سومی : این یکی هم شکست و .... ششمی من : مامان شد یه دست کامل خودم برات میخرم ببخشید. ابوالفضل : برایم دست بزنین همرو جمع کردم
یه چند وقتی میشه ابوالفضل گیر داده به مجسمه داخل ویترین ( فقط این یکی سالم مونده ) .هروقت بهونه میگیره میبرمش سر یخچال و میوه یه دونه شکلات و .... وتمام . ابوالفضل مجسمه رو میخواد و منم به خاطر اینکه حریص نشه چند دقیقه ای دادم دستش مجسمرو گذاشته روی زمین و دستمو گرفته میبره سر یخچال یه دونه نارنگی برداشته میگه اینو بخور تا من با این بازی کنم افرین


شیطنت های کودکانه
